گوشه ای از اسرار شیمی در قرآن

 

گوشه ای از اسرار شیمی در قرآن

کاری از آقای محسن جوادی کارشناس تکنولوژی و گروههای آموزشی متوسطه

شهرستان دزفول

برای دانلود کردن کافیست روی دانلود کلیک کنید و در پایین صفحه ای که باز میشود جلوی کلمهSave file to your PC به روی click here کلیک کنید و در پنجره ای که باز میشود save as را بزنید

دانلود

دين و جايگاه آن در زندگي

magiran.com > روزنامه رسالت > شماره 6659 17/12/87 > صفحه 18 (انديشه) > متن

دين و جايگاه آن در زندگي


نويسنده: سهيلاپيرولي كرهرودي - دبير آموزش و پرورش منطقه 9 تهران

يكي از موضوعاتي كه در اغلب جوامع در اكثر اديان مورد بررسي قرار گرفته ، اين است كه گستره دين در زندگي به چه ميزان است؟ و همواره پاسخهاي گوناگوني در قبال اين پرسش شكل گرفته است.
    برخي قائل به جدايي دين از دنيا و نيز دنيا از آخرتند و هدف بعثت انبيا را تنها آخرت و خداپرستي مي دانند و به نوعي به جدا انگاري «دين از دنيا » يا «سكولايسم» مي پردازند. در قبال اين نظريه، برخي دين را تا آنجا كه به منافع مادي و دنيوي ضربه نزند در زندگي تاثيرگذار مي دانند و به نوعي از دين استفاده ابزاري كرده و حضور آن را در زندگي بشر مشروط به تامين و حفظ لذات و عدم محدوديت ها مي دانند. در اين ميان به جاست به تفكر اسلام در اين باره پرداخته شود و اين مهم را از ديدگاه قرآن و روايات بررسي نمائيم.
    در تفكر اسلام ناب محمدي (ص)، دين و دنيا چنان به هم آميخته و درهم تنيده اند كه از يك ديگر تفكيك نمي پذيرند. در منابع اسلامي ، پرداختن يك جانبه به دين و توجه تام به عبادت و معنويت و ترك دنيا، به بهانه «زهدگرايي محض و رهبانيت» مطرود بوده و به شدت مورد نكوهش قرار گرفته است.
    در بررسي سيره رسول اكرم و امامان معصوم (ع) مي توان نمونه هاي فراواني در نهي اين تفكر يافت.
    روزي پيامبر(ص) در مورد قيامت و وضع مردم در آن روز بزرگ بياناتي فرمودند و اين سخنان مردم را تكان داد و جمعي اصحاب تصميم گرفتند، پاره اي از لذايذ و راحتي ها را برخود تحريم كرده به جاي آن به عبادت بپردازند. از جمله آن افراد يكي از صحابه به نام عثمان ابن مظعون بود كه قسم ياد كرد به همسر خود اعتنايي نكند و به هدف عبادت، ترك دنيا كند. وقتي اين خبر به رسول خدا رسيد و پيامبر(ص) شكوه همسر عثمان بن مظعون را شنيدند ، مردم را به مسجد فراخوانده و فرمودند چرا برخي از شما چيزهايي را كه خدا حلال نموده ، برخود حرام كرده اند؟ من شب مي خوابم، در روز غذا مي خورم و از آنچه خداوند حلال كرده بهره مندم. بدانيد كه من هرگز به شما دستور نمي دهم مانند كشيشان مسيحي و رهبانان ترك دنيا بگوييد. رهبانيت امت من در جهاد است و در اين هنگام آيات 87 تا 89 سوره مائده نازل شد كه مويد سخنان رسول خدا بود.
    از سوي ديگر در اسلام، توجه تام و تمام به دنيا و هدف غايي و نهايي شدن آن و همچنين دور شدن از خداپرستي و آخرت طلبي ، بسيار ناپسند و مذموم تلقي شده و انحراف از مسير درست و حق به حساب مي آيد. تا آنجا كه رهروان اين مسير دچار نگون بختي و زيانكاري خواهند گرديد.
    آنچه از آموزه هاي ديني اسلام برمي آيد، آن است كه، «پرداختن» به سايل معنوي و آخرتي و خداپرستي، جزو مهمترين و اصلي ترين اهداف دين و پيامبران الهي مي باشد ولي رسيدن به اين اهداف و تحقق آن در جامعه انساني، هرگز بدون توجه به مسايل دنيايي و حل مشكلات مادي و جسماني بشر ميسر نيست.»
    قرآن كريم با اشاره به توجه توام به دنيا و آخرت ، و تامين همزمان خواسته هاي دنيوي و اخروي، به مومنان چنين دستور مي دهد:
    «و ابتع فيما آتاك الله الدار الاخره و لاتنس نصيبك من الدنيا»
    « در آنجه خدا به تو داده ، سراي آخرت را طلب كن و[نيز] بهره ات را از دنيا فراموش نكن»
    در كلام گهربار ائمه معصومين (ع) نيز مي توان به آميختگي دين و دنيا و نكوهش پرداختن محض، به يكي از آن دو را بوضوح يافت.
    حضرت امام حسن مجتبي (ع) به زيبايي، آميختگي دين و دنيا و بعلاوه دنيا و آخرت را تبيين كرده مي فرمايند:
    «و اعمل لدنياك كانك تعيش ابدا و اعمل بلاخرتك كانك ثموت غرا»
    «براي دنيايت چنان كار كن كه گويا هميشه در آن زندگي خواهي كرد و براي آخرتت بگونه اي رفتار كن كه گويا فردا خواهي مرد.»
    از آنچه گفته شد برمي آيد كه مطلوب نهايي، حضور دين در كنار دنياست، و جدايي هر كدام و پرداختن محض به هريك ، بشر را به سعادت نهايي نمي رساند.
    اينك براي نشان دادن نقش كاربردي دين و ايمان ديني در زندگي مادي و معنوي انسان به برخي از آثار دين در زندگي اشاره مي كنيم.
    -1 معنا پيدا كردن زندگي و رهايي از احساس پوچي:
     بشر امروز با فاصله گرفتن از دين و پرداختن محض به تكنولوژي ، دچار بحران هاي روحي و اخلاقي و نهايتا معضل «بي هويتي» گرديده است (1) با بررسي كلام دانشمندان جامعه شناس و روانكاو مي توان بوضوح، آثار اين موضوع را مشاهده كرد. آنجا كه اعلام داشته اند: «قوانين جاري كشورها، با همه سودمندي در بخش هاي زندگي مادي، هرگز نتوانسته كوچكترين تاثيري در اعماق وجدان بشري بگذارد و نيروهاي معنوي او را رشد و تعالي دهد، در نتيجه او را از بيماري هاي جانكاه روحي و رواني برهاند.» (2)
    لذا پرداختن به دين و توام نمودن دين و دنيا ، بشر را از اين معضل روحي نجات مي بخشد.
    -2 اميدوار بودن: اينكه انسان، به دنياي خود با نگاه ديني بنگرد، سبب مي شود از ابتلائات و آزمايشات خداوند، خرسند گردد و اگر سختي اي هم در زندگي تحمل نمايد، برايش شيرين شود، به علاوه اميد به اينكه نظام آفرينش و دنيا و هستي براساس عدالت، بوده و هر سختي و هر حادثه اي بي حكمت نيست. بشر را نسبت به آينده همواره اميدوار كرده و باعث مي شود تا انسانها از تلاش نايستند و اميدوارانه به آينده چشم بدوزند.
    منابع و پي نوشت ها در دفتر روزنامه موجود است.
    

انقلاب اسلامي شكاف موهوم علم و دين را پر كرد

معاون فرهنگي- اجتماعي وزير علوم: انقلاب اسلامي شكاف موهوم علم و دين را پر كرد


پر كردن شكاف موهوم علم و دين از جمله تجليات خود باوري در دانشگاه ها است شكافي كه محصول جامعه غربي و فرهنگ مسيحي اروپايي بود، در حالي كه اسلام همواره مويد علم و علم نيز مويد ايمان بوده است ، همچنان كه در اوج شكوفايي تمدن ايراني- اسلامي شاهد هم افزايي علم و دين هستيم. دكتر محمد باقر خرمشاد معاون فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم در گفتگو با مركز ارتباطات و اطلاع رساني نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها (ماوا) در پاسخ به سوالي در باره نسبت اضلاع مثلث” خودباوري، دانشگاه و انقلاب “ گفت: يكي از مهم ترين دستاوردهاي انقلاب اسلامي براي ملت ما خود باوري بود، ملتي كه به دليل استعمارزدگي توانمندي هايش را از ياد برده بود، اما انقلاب با درون فهمي به مردم اثبات كرد كه مي توانند.

روزنامه رسالت > شماره 6640 19/11/87 > صفحه 24 (صفحه آخر)

علم و دين؛ دو بال بالندگي

علم و دين؛ دو بال بالندگي


نويسنده: دكتر احسان الله محمدي

اشاره:
    اين مقاله، با تاكيد روي تعاريف حقيقي علم و دين آغاز مي گردد و سپس بين علم واقعي و دين حقيقي، هرگونه مخالفت و مباينت موجود را نفي كرده و به خوبي مشخص مي نمايد كه نزاع و اختلاف و نفاق بين علم حقيقي و دين حقيقي، تنها زاده گفتار و اعمال نفوس معدوده اي است كه خود را به دين حقيقي و يا علم حقيقي، نسبت مي دهند و سبب توليد سوء تفاهمات و انواع آلودگي هاي ذهني بين مردم مي گردند، اميد و طيد چنان است كه جوانان مومن و روشنفكران مسئول و خوانندگان عمق نگر، در فضاي ايران مقدس، به ديده امعان در علم حقيقي و دين حقيقي بنگرند و حقيقت را واضحا دريابند و آيين حقيقي الهي را مخالف علوم و فنون حقيقي آغاز هزاره سوم، قرار ندهند؛
    چندي است، كه اين عقيده در نفوس عديده، به شدت راسخ و متمكن گرديده كه دين حقيقي، مخالف علم حقيقي است و حصول موافقت و تطابق بين اين دو نيروي قويه، ممتنع و محال بوده و نزاع همچنان بين علم حقيقي و دين حقيقي خواهد بود!! مستر درآپر، دانشمند مشهور آمريكايي در تاليف جهاني خود به نام” تاريخ تحولات فكريه در اروپا” و همچنين در كتاب ديگرش بنام “نزاع بين علم و دين” عداوت و خصومت ما بين اين دو بال پرنده وجود انساني را، مسلم دانسته و تا توانسته اساس اين نزاع “ـCONFLICT” را متين و محكم ساخته است!!
    اما و اما، دين حقيقي الهي، كه از اوهام و خرافات و آلودگي هاي ذهني نفوس بشري، پاك و پيراسته و به زيور بساطت اوليه خود، آراسته باشد، هرگز مخالفتي با علم و عقل انساني، نداشته و نخواهد داشت. شيوع اين نزاع بين علم و عقل انساني با دين و وحي الهي، مبتني بر علل و اسباب مختلفه بوده و در طي قرون و اعصار، نفوسي چند، به جهات عديده از دين حقيقي الهي، رميده و دين و وحي الهي را به زعم خود، با عقل سليم و علم صحيح، مطابق و موافق، نديده اند.
    دين حقيقي الهي، هيچ گاه با علم و عقل و دانايي، مخالفتي نداشته و هرگز پيام آوران الهي، قدم در ميدان نزاع و مبارزه با علوم و فنون نگذاشته ، بلكه آن نفوس مقدسه، همواره مروج دانش و بينش )TNSIGHT( و علمدار فضل و كمال، در جهان آفرينش، بوده اند.
    تعريف علم )SCIENCE(
    دانشمندان، معلومات انساني را به دو قسم، منقسم، نموده اند؛ الف: عاميانه، ب: علميه.
    الف: معلومات عاميانه؛ معلومات عاميانه جداگانه و بدون ارتباط حادثه اي با حادثه ديگر )EVENT( حاصل مي شود، براي مثال، هنگامي كه انساني، ريزش قطرات باران را از آسمان مشاهده مي نمايد، بين اين حادثه و حادثه سائره، در ذهن خود )MIND( رابطه اي، برقرار نمي سازد وهرگز اين فكر، به خاطرش خطور نمي كند كه ريزش قطرات باران، معلول علل مختلفه و متعدده است و تابش آفتاب بر درياها و صعود گرد و غبار به آسمان و تراكم طبقات ابرها و كشش زمين و مانند آن در اين حادثه )EVENT( كاملابا يكديگر، مرتبط و در سلسله علل و معلولات به همديگر، متصلند. هرگز اين فكر، به خاطر، و به ذهن نفس عامي و بي سواد خطور نمي كند و اين جاي تاسف دارد. شخص عامي، همه معلومات اش راجع به هريك از حوادث محدود و غير مرتبط و به اصطلاح جزيي است، پس از مهمترين علائم و مشخصات معلومات عاميانه، عدم توحيد و فقدان ارتباط بين حوادث است.
    ب: معلومات علميه هنگامي كه بين حواث طبيعت، مناسبات ثابته، تاسيس و به وسيله عقل انساني، سبب كشف طبايع اشيا و تدوين قوانين علمي و اطلاعات و معلومات مي شود در حقيقت عقل ا نساني بين سلسله حوادث را توسط علت ها و معلول ها بر طبق اصول منظمه منطقيه )ORDER and logic( تعيين مي كند و معلومات علميه را به دست مي آورد بنابراين، معلومات عاميانه هيچ گاه مفيد و قابل اطمينان نيست زيرا در اين صورت انسان راجع به هر تك حادثه اي اطلاعات غير مرتبط تحصيل مي نمايد و چون اسباب وعلل ظهور و بروز آن حوادث را معين و مشخص نمي نمايند بنابراين اطمينان قطعي در صحت آن حاصل نمي شود.
    با تغيير آثار و مظاهر طبيعت، بلافاصله، معلومات عاميانه اشخاص نسبت به آثار مزبوره، سريعا متغير و متبدل مي گردد. اما نتايج معلومات علميه همواره شايان اعتماد و قابل اطمينان بيشتري بوده و هست زيرا انسان در مواقع ممكنه، انطباق و يا عدم انطباق با واقع را تحت تجربه و امتحان و تست و مقياس كمي سريع، قرار داده و به سهولت پي به صحت و سقم اطلاعات خويش مي برد چنان كه في المثل مبادي عمومي رياضي و فيزيك و شيمي، در هر موقع ممكن است كه تحت مطالعه و تدقيق و تست )test( قرار گيرد و اگر تجربه و آزمايش و آمار و احتمالات ، آن مبادي و اصول را تصديق كند مورد قبول واقع مي گردد.
    معلومات علميه متصف به صفت تعميم )Generation( است زيرا علوم صحيحه، در پرتو كشف قوانين ثابته و صفات و آثار طبيعيه، از تدقيق و توصيف و كشف حوادث مختلفه به طور جداگانه بي نياز مي شود و آثار مشترك الاوصاف را به كمال سهولت طبقه بندي، CATEGORY و گروه بندي )CLASS( مي نمايد. چنان كه به كمال سهولت، صاحبان علم، سرانجام، هر شيئي را در صف مخصوص خود، جاي مي هند و اين تعميم GENERATION از صفات بارزه با معلومات علميه است.
    معلومات علميه همواره تحت نظم و اصول معين است و انديشمندان آينده از نتايج زحمات گذشته كاملااستفاده مي نمايند و از تكرار هزينه هاي تجارب و امتحانات گذشتگان، بي نياز مي شوند.
    مراحل چهار گانه علم حقيقي چيست؟
    هر علم حقيقي، در سير متدولوژي و راه خويش، براي اينكه به ترقي و تكامل خود برسد، نا چار چهار مرحله را بايد طي نمايد؛
    اول، فرضيه يا هيپوتز روي گردآوري اطلاعات لازمه
    دوم، تئوري يا نظريه باتوجه به ترتيب و تدوين اطلاعات مزبوره
    سوم، رسيدن به كشف قوانين خصوصيه )LAW - PRIVATE(
    چهارم، كشف و تدوين قانون كلي و عمومي كه جامعه قوانين خصوصيه جزئيه باشد - QENERAL(
    )LAW
    پس هر علم حقيقي براي وصول به سر حد كمال، ناچار از پيمودن چهار مرحله، خواهد بود
    مرحله اول، در اين مرحله، صاحب علم حقيقي، براي شرح و بيان ارتباطات موجوده بين مظاهر و آثار طبيعت به ذيل هيپوتز يا فرضيه و تصور، متوسل شده و به دستياري انديشه هاي منظم وافكار منطقي، راه حل براي مسائل معضل و پيچيده را جستجو مي نمايد و اين هيپوتز يا فرضيات آغاز توسعه دايره علوم و فنون بوده است.
    مرحله ثاني، معلومات انساني از فرضيات و تصورات نظري به امتحانات تجربي انداخته و با تمسك به فضاي قياسات منطقيه و استدلال هاي عقليه، به ميدان آزمايش و عمل، نزديك و نزديك تر مي شود و سرانجام تئوري يا نظريه اي راجع به توضيح و تبيين بسياري از آثار و مظاهر طبيعت و بيان علت حدوث حوادث طبيعت و كيفيت حصول و استقرار روابط مشخصه، بين حوادث مزبوره، به وجود مي آورد كه صد البته بسياري از اين تئوري ها در موقع آزمايش، صحت و اهميت خود را به كلي فاقد شده و از لوله آزمايش تجربه و عمل امتحان را با نمره صفر گذرانده و از امتحان تجربه و عمل، رو سفيد بيرون نمي آيد.
    مرحله ثالث در اين حالت، غالب فرضيه ها و تئوري ها مبدل به قواعد )LAWS( مي شوند كه تجربه و امتحان نيز، صحت و درستي آن را به ثبوت مي رساند اما هنوز اين قواعد خصوصيه، جنبه كليت و عموميت و داراي باور و اعتقاد كلي نشده و هنوز استثنا ها را همراه دارد.
    مرحله چهارم؛ در اين مرحله، استثناء را راهي نيست و در هر زمان و مكان، تجربه و امتحان، صحت آن را، ثابت مي نمايد و علم حقيقي و قابل اعتماد و قابل اطمينان، در اين مرحله به وجود مي آيد.
    تعريف حقيقي علم در آغاز هزاره سوم
    علم حقيقي يعني كشف حقايق اشيا، علم حقيقي يعني كشف مجموعه اطلاعات و معلومات بشري راجع به عالم امكان.
    علم حقيقي يعني كشف راه هاي تغيير و تبديل اشيا به وسيله دخل و تصرف منظم و مرتب آن توسط عقل انساني، علم حقيقي واقعي يعني علمي كه از مرحله فرضيه و تئوري و قواعد خصوصيه قدم فراتر نهاده و براساس قوانين مسلمه، موسس و استوار شده باشد.
    تعريف دين حقيقي
    معني لغوي دين
    دين لفظا به معناي داب و عادت و اطاعت و انقياد، جزا، سيرت و طريقت آمده است.
    در حديث شريف كان صلي الله عليه و آله و سلم علي دين قومه دين به معناي عادت و رسم و داب، استعمال شده و در كريمه مباركه، مالك يوم الدين و حديث شريف البر لايبلي والاتم لاينسي و الديان لايموت فكن كما شئت كما تدين تدان، لفظ دين، به معناي جزا آمده است در ادبيات مغرب زمين كلمه PELEGION از لفظ لاتيني الاصل RELIGIO گرفته شده و اين كلمه به معناي تقيدها و كوشش هاي صديقانه به اجراي عبادات آمده و بدين ترتيب پيوسته بين دين و مفهوم اطاعت و انقياد، قرابت واضحه موجود و مشهود است. علماي شرق و غرب، به هر حال در تعريف حقيقي دين، از تعاريف مشتركي استفاده كرده اند كه به پاره اي از آنها اشاره مي شود.
    دين حقيقي، عبارت از تعلق و اعتقاد انسان به آفريننده جهان و جهانيان است.
    دين حقيقي، عبارت از دستورهايي است كه از جانب پروردگار عالميان، به منظور راهنمايي مردمان، بر مربيان الهي، وحي شده است.
    دين حقيقي، عبارت از قوانيني است كه از جانب پروردگار با كمك وحي الهي توسط مربي الهي، كشف و براي مردمان ترجمان مي شود تا موجب انتظام امور معنوي و مادي انسان ها شود.
    دين حقيقي، وضع الهي يدعو اصحاب العقول، بقبول ماهو عندالرسول است.
    آخرين تعريف از مفهوم دين حقيقي در آغاز هزاره سوم
    دين حقيقي، مجموعه قوانين و روابطي است كه از ماهيت اشيا منبعث مي گردد و همان طوري كه امروزه دقيقا در محيط هاي حقيقي ادبيات الهي تاكيد مي گردد، دين حقيقي، عبارت از روابط ضروريه منبعث از حقايق اشيا است. در اين تعريف روابط ضروريه و حقايق اشيا احتياج به توجيه بيشتري دارد. اطراف ما را اجسام وعناصري فراگرفته كه اين اشيا و اين عناصر در عين اختلاف و تنوع، باهم مرتبط و متصل مي باشند يعني جمادات، نباتات، حيوانات، انسان ها، بدون كمك نيروها و قواي طبيعت نمي توانند زندگي نمايند در واقع، عناصر طبيعت، باهم، روابط ذاتي، ضروري و دائمي دارند.
    به همين سبب، طبيعت را به همان شكلي كه دين حقيقي را تعريف نموده اند، بازتعريف مي نماييم، طبيعت، عبارت از روابط ضروريه منبعث از حقايق اشيا است، بنابراين افراد بشري نيز مانند عناصر طبيعي باهم ارتباط دارند البته فراموش نكنيم كه روابط انسان ها با يكديگر مانند روابط اجسام، طبيعي و ذاتي و ضروري و كلي و عمومي است، با اين تفاوت كه افراد انساني علاوه بر روابط مادي باهم روابط عاطفي و معنوي نيز دارا مي باشند. روابط افراد انساني، ذاتي و ضروري است بدين جهت كه از ماهيت و ذات انسان، سرچشمه گرفته و به اصطلاح لزوم ذاتي انسان است به حدي كه انسان، ذاتا با انسان ديگر، مرتبط است و بدون اين ارتباط، نمي تواند ادامه حيات دهد. روابط كلي و عمومي است به جهت آنكه همه موجودات زنده در دايره اين ارتباط قرار دارند و از آن مستثني نمي باشند.
    مسئله اي كه بايد بيشتر، قابل دقت باشد، اين است كه روابط اجسام طبيعي جماد، نبات، حيوان، صرفا مادي بوده اما روابط انسان ديگر علاوه بر جنبه مادي، جنبه معنوي نيز دارد. روابط مادي انسان، مانند روابط زناشويي، روابط اقتصادي، روابط حقوقي و ... است. روابط معنوي انسان با انسان، مانند محبت وعشق است كه صرفا جنبه عاطفي و معنوي دارد، اكنون كه روابط مادي و معنوي انسان را شناختيم، مي توانيم بگوييم كه دين به خاطر روابط مادي و معنوي انسان به وجود مي آيد به عبارت ديگر، دين، بيان كننده و تشخيص دهنده روابط مختلف انسان، يعني هم روابط مادي و هم روابط معنوي، به شمار مي رود.
    اكنون، از شما، پرسش مي شود كه دين حقيقي اگر منبعث از روابط ضروري انسان با انسان ديگر باشد، آيا مي توان، آن را مخالف علم حقيقي دانست؟!
    اگر دين حقيقي، مجموعه قوانين زندگي و برنامه عالي حيات انسان باشد، آيا مي توان آن را ضد علم حقيقي دانست؟
    اگر دين حقيقي بهتر بودن و بهتر شدن و بهتر زيستن باشد، آيا مي توان آن را عنصر ضروري تصور نمود؟
    مسلما جواب پرسش، منفي است در اينجا بايد توجه كنيم كه نقش پيام آور الهي، آن است كه اين روابط ضروري را بشناسد و قوانين ضروري را از اين روابط ضروري، كشف نمايد، پس مربي الهي يا پيام آور الهي، تنها واضع قوانين نيست، بلكه كاشف و ترجمان آن نيز هست.
    قوانين مادي و معنوي را از روابط ضروري جوامع انساني، با كمك وحي، كشف و تدوين، مي نمايد يعني مبادي معنوي و مادي را از روابط و مقتضيات كشف مي نمايد و براي انسان ها، ترجمان مي نمايد.
    كمال دين هم در عالم امكان، نسبي و اعتباري مي باشد و هر شريعتي در عالم امكان، در زمان معيني و براي فضا مكاني معين موثر بوده و هدفي خاص را در جامعه انساني دنبال مي نمايد.
    عقل انساني، ظاهرا براي زيستن كافي به نظر مي آيد اما هدف انسان، تنها زيستن، نيست، بلكه تكامل معنوي و اخلاقي، قسمت مهم زندگي انسان ها را تشكيل مي دهند. عقل انسان، ميزان تام نيست، يعني عقل انساني، علم انساني، هرگز حلال همه مشكلات انسان، نمي تواند باشد و انسان پيوسته به وجود وحي الهي، نيازمند است و به حريم عواطف انساني، همچون عشق، محبت، اميد، خدمت، عدالت و ديگر عواطف رقيق انساني، محتاج بوده و اين وظيفه برعهده دين حقيقي است كه كمال مطلوب زندگي يا هدف و جهت زندگي را مشخص مي سازد و عواطف انساني را پرورش داده و در انسان اميال عاليه به وجود مي آورد. دين حقيقي به معناي شعاير كهنه و فرسوده و سنن و آداب اجباري غير مفيد و غير منطقي نيست، بلكه به معناي قانون و نظام و برنامه زندگي و فن بهتر بودن و بهتر زيستن مي باشد. تعريف دين حقيقي در آغاز هزاره سوم، عبارت از مجموعه حقايقي است كه از اخلاق، نيايش، عرفان، فلسفه و حكمت، قوانين مدني و جزايي، حقوق و مفاهيم وسازما ن هاي بين المللي را شامل مي شود. در اين حالت، دين حقيقي به معناي مجموعه مظاهر تمدن انساني بوده و هرگز نمي تواند از حيات بشري، حذف گردد.
    مفهوم حقيقي دين الهي اينك در آغاز هزاره سوم شامل اخلاقيات، قوانين، حقوق، فلسفه ، مبادي معنوي همچون حقوق انساني، اتحاد انساني، عدالت اجتماعي، تعادل موزون اقتصادي، حكومت جهاني، زبان و خط بين المللي و ... خواهد بود. آيا دين حقيقي مي تواند ضدعلم حقيقي انساني باشد؟
    نزاع برخي از انديشمندان غربي با دين حقيقي از كجا شروع شد؟
    جان ويليام دراپر،John WilliaM DRAPER
    اين پژوهشگر آمريكايي در كتاب معروف خود موسوم به نزاع علم و دين راجع به تاريخ اين مبارزه بين علوم و فنون از يك طرف و دين حقيقي از طرف ديگر، مطالبي را نگاشته كه اينك بر ترجمه فارسي آن، دقت مي نماييم؛ ضديت و نزاع بين دين و علم كه در وقت حاضر به كمال شدت و حدت خود رسيده از موقعي كه مسيحيت، به صورت قوتي سياسي مطلق، در جهان بشري خود را ظاهر و نمايان نمود آغاز گرديد. سال 391 ميلادي، از اين تاريخ به بعد دين و علم، وارد ميدان مبارزه با يكديگر شده و صاحبان عقل و فكر و انديشه انساني با صاحبان معارف ديني، راه منازعه را طي نمودند.
     از نوشتجات مستر درآپر آمريكايي و تحقيقات ساير پژوهشگران غربي، راجع به مخالفت علم بادين چنين مستفاد مي شود! كه، از زمان شيوع و رسميت مسيحيت و تسلط قسيسين بر افكار مسيحيين، بين علم و دين، جدايي و نفاق حاصل شده و اين اختلاف و انشقاق متدرجا به خصومت و نزاع )Con Fliet(، مبدل گرديده و اگرچه گه گاه مسير گفتگو DiAlogye تك زباني استقلال )INDEPENDENCE(، و انسجام )INTEGRATE( را، طي كرده ولي عاقبت كار به جايي رسيده كه جمعي از صاحبان معارف و علوم، دين را دشمن پر كين علم دانسته و دين حقيقي الهي را، يگانه علت تنزل و انحطاط جوامع بشري پنداشته اند!! حقيقتا، اين اختلاف و نزاع از چشمه حقيقي دين و علم نبوده، بلكه علل و اسباب متعدده تاريخيه، داشته كه به چند علت آن اشاره مي رود؛
    -1 عدم انطباق ظاهري بعضي از مندرجات كتب مقدسه (تحريف شده) تورات و انجيل با مباني علوم حقيقي
    -2 ترويج عقايد خرافيه از طرف جمعي از صاحبان كنيسه ها و كليساها به جاي مفاهيم حقيقي دين
    -3 تشويق كاذبانه مردم به رهبانيت و انزوا توسط روحانيين و قسيسين مسيحي، در حالي كه خود به تاج ها و عصاهاي مرصع و بهترين وسايل زندگاني مجهز بوده اند.
    -4 مخالفت جمعي از صاحبان و روساي مسيحين با دانشمندان علمي، از روي تعصب افراطي كه براي بقاي قدرت ظاهري و قرار گرفتن در هژموني مطلق اين جهاني، صورت مي گرفت.
    
    نتيجه مطلوب
    آنچه كه از مطالعه آثار ديني و آثار فلاسفه و نويسندگان مغرب زمين برمي آيد،
    به طور خلاصه به قرار ذيل خواهد بود؛
    -1 دين حقيقي، اگر مخالف مباني علم حقيقي باشد، مطمئنا آن دين، مسير زمان و مكان اصلي خود را به پايان رسانيده و عبارت از جهل و اوهام و خرافات بوده و قابل قبول ديگر، نمي باشد.
    -2 علم حقيقي، اگر از زيور دين حقيقي، بي بهره باشد، نمي تواند وجود بشري را به سوي كمال پرواز دهد، نمي تواند تمام مسائل لاينحل بشري را حل نمايد، و سرانجام علم حقيقي اگر از زيور دين حقيقي بي بهره باشد، وسيله اي مي شود در افزوني رنج و نقمت براي بشريت و هرگز راه خدمت به عالم انساني را طي نمي كند.
    -3 عقل انساني اگر به طور خودكامه و خودسرانه، بدون پيروي از عقل كل الهي، وارد همه ميدان ها شود، پرنده وجود انساني را در مرداب سقوط مطلق قرار مي دهد.
    -4 دو بال علم و دين، و تطابق )Con Formity( حقيقي علم و دين براي پرواز پرنده وجود انسان به سمت اوج كمال، ضروري و اجتناب ناپذير است. توافق و تطابق علم حقيقي و دين حقيقي است كه نوع انساني واحد را به سوي هدف غايي خود كه عبارت از فضايل انساني و زيست بهتر است، دلالت مي نمايد.
    
    

روزنامه رسالت > شماره 6621 26/10/87 > صفحه 17 (فرهنگي)

ادامه نوشته